تبليغاتX
هلاهل - تبلیغات کلیشه ای انتخابات
نقد سیاسی اجتماعی هنری ادبی

دیشب اطلاع یافتم که آقای محسن آرمین سخنرانی دارد. با همه گرفتاری که داشتم خود را به محل سخنرانی رساندم. سالنی که گویا نمایشگاه مبلمان بوده را جهت این اجتماع انتخاب کرده بودند که دستشان درد نکنه! ولی به محض ورود به سالن متوجه شدم که فضای سالن از تنور انتخاباتی خیلی گرمتر است پس خدای را شکر گفتم و روی صندلی پلاستیکی لمیدم و منتظر سخنران شدم با این امکانات ناچیز خبر رسانی که این روزها اصلاح طلب ها دارند جمعییت قابل ملاحضه ای آمده بودند. گروه کثیری که فارغ از هر نیازی و عاشقانه آمده بودند و قلیلی هم که کت و شلوار پوشیده بودند که چنین نمو میکرد دارند خود را جهت کسب صندلی و پست های بعد از پیروزی آماده میکردند حضور داشتند که حتی به خود زحمت کف زدن را نمی دادند و شاید این کار را دور از شان خود می دانستند و بیشتر دوست دارند جوانتر ها کف بزنند و آنها مدیریت کنند و از نظر شکل و شمایل و حرکات و سکنات با رقیبان به اصطلاح اصول گرای خود هیچ وجه متماییزی نداشتند ( کپی برابر با اصل البته بدون رعایت قانون کپی رایت)بگذریم تا بگذرد!؟ آقای آرمین به منبر رفتند منتها به جای عبا کت بر تن داشتند که این نشان از این داشت که تنشان تحمل بیشتر گرمای تنور انتخاباتی را دارد! حرفهای جالبی زدند و لذت بردیم ولی چیزهای را گفتند که مش حسن بقال تا ننه کبرای گرده فروش این روزها می دانند. کاش آقای آرمین بر خلاف همه رجال ایرانی که فقط خودشان حرف می زنند و اظهار فضل و کمال میکنند به جوانان حاضر در سالن نیز فرصتی میدادند تا آنچه را که موجب این حرکت شده را بیان کنند و راهکارهای نو تری را طرح کنند چون این گفتنان منبری چاره ساز این حرکت نخواهد بود. الان متوجه شدم چرا گفتمان اصلاح طلبی  جایگاه واقعی خود را پیدا نمیکند ؟ چون ابزار لازم را ندارد . نه سالن سخنرانی مناسب و نه شیوه تبادل آرا و اندیشه به روز شده و نه فرصت عملی به جوانان و البته آب خنک و گوارا نیز بی تاثیر نخواهد بو د که کاش این هم کیشان کت به دوش دیشب چند قدهی آب نذر می کردند تا رفتار اصلاح طلبی شان در بعد باور و مذهب نیز نمود میکرد!؟ به هر حال دستشان درد نکند . وقتی که با تنی خیس سالن را ترک میکنم به خود میگویم بدین شیوه به جایی خواهیم رسید ؟که دختر بچه ای برگه سبزی دستم میدهد که نشان هزینه گرانبهای خاتمی است برای میرحسین به فال نیک میگیرم و خود را به شلوغی خیابان میسپارم!
نوشته شده توسط ن آب آذر در ساعت 4:20 بعد از ظهر | لینک  |