پنجشنبه چهارم تیر 1388
سکوتمان را به بازی گرفته اند تا فریادمان را در گلو خفه کنند. در شوک بسر می برم نای نوشتن زخم های این روزهایمان را ندارم. دلگیرم از این سرنوشت و دلتنگم برای روزهای سکوت ! برای سالهای رخوت چگونه به بازی گرفته شدیم ما مارگزیده ها!از این سوراخ بار ها گزیده شدیم و امان از امیدو یا خامی ما !دل تنگم برای خواب ذهن برای جمود فکر! برای دمانس .برای برکه ای پراز لجن تا اندیشه خویش را در آن غسل دهم از این همه سر خوردگی و حقارت !به کدامین کناه این گونه به مسلخ می برند اندیشه ها را؟
نوشته شده توسط ن آب آذر در ساعت 3:15 قبل از ظهر | لینک
|
